...تا أوابی حفیظ

...تا أوابی حفیظ

ترتیب زمانی نوشته ها را از بایگانی ماهانه بیابید
......................................................................
آن که او به غمت دل بندد چون من کیست؟

ناز تو یا ... بیش از این بهر چیست؟

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

۵۸ مطلب با موضوع «مناجات گونه» ثبت شده است

یا رادَّ ما قَدْ فاتَ

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

اینک وقت نجات است وقت نجات خود خود من

امشب ذکر بر میدارم که "یا راد ما قد فات " مرا دریاب و کمکم کن

خدایا اینک اینجا منم آن جوانی که بسبب گناهاننش مواخذه نه، مجازات شده است و چه مجازاتی فراتر و وحشتناک تر از دوری از تو و دوری از نیکانِ از بندگان تو. 

اى برگرداننده آنچه از دست رفته اینک تویی و دستگیریت

ای برگرداننده فرصت هایی که از کف رفت

ای برگرداننده پاکی از دست رفته

ای برگرداننده عمر به باد رفته

ای ....

پ.ن: اَلشّابُّ المَأخُوذُ بِذَنبِه


  • ۰۷ آبان ۹۷ ، ۲۱:۴۶
  • سیدمحسن

هوالهادی

خدایا شنیده ام ترا بندگانی است که ساکت کرده ایشان را خوف بدون آن که عاجز باشند از گفتن یا لال باشند 

بلکه ایشان هر گاه به خاطر آرند عظمت ترا  شکسته می شود زبان هایشان 

و کنده می شود دل هایشان و می رود عقل هایشان 

و مبهوت می شوند به جهت اعزاز و اجلال و اعظامت 

پس ایشان چنانند که هر وقت نظر کنیم به ایشان ایستاده گانند به عبادت ، ترسان و هراسان در بیم و اضطرابند 


خدایا پس منِ تازه کار کجای از ایشانم ؟

 آیا ندانستم که داناترین مردم به قدر ساکت ترین ایشانند 

و این که جاهل ترین مردم به قدر سخنگوترین ایشانند


پ.ن: از هیچ آفریده ندارم شکایتی      بر من هر آنچه می‌رسد، از خویش می‌رسد





  • ۲۲ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۲:۲۴
  • سیدمحسن

هوالرفیق

سرتاپا حسرتم  که چرا پس از سه دهه عمر  سه دقیقه با حضرت محبوب انس نگرفته ام هنوز همچنان

خدایا مرا از  قیام و قعود و سجود و رکوع چه سود اگر محبتت حاصلم نیاید


پ.ن:

جانا سری به دوشم و دستی به دل گذار
آخر غمت به دوش دل و جان کشیده ام
  • ۲۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۰:۳۷
  • سیدمحسن

هوالکافی

خدایا بعد نماز عصر  فکر بر استیصال همه جانبه خودم میکردم

ندایی درونم با قاطعیت گفت:

خدایا تو خدایی خود را کرده ای و میکنی همچنان هنوز (و همیشه )

من بندگی خود را نکرده ام و نمی کنم همچنان هنوز 

مسئله اینست

  • ۱۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۶:۵۱
  • سیدمحسن

هوالکافی

خدایا کی بر من رسد  که بساط معاشرت با غیر اهل علم را بکل برچینم

خدایا کی شود که هیچگاه در راه مطالعه و تفکر دلسرد و خسته نشوم

خدایا کی رسد زمان بستن پرونده مطالعه 40-50 کتبی که از سالها  پیش آن ها را گشودم

خدایا  کی شود که شوق مطالعه و بندگی مرا بنحوی فراگیرد که هیچ جاذبه ای از دنیا آن را نشکند

خدایا کی شود که مطالعه، تفکر و عمل در من به بالانس برسد


پ.ن:

خدایا کی شود که:

همه غم های جهان هیچ اثر می نکند
در من از بس که به دیدار عزیزت شادم



  • ۱۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۸:۰۸
  • سیدمحسن

هوالتواب

خدایا از خیابانی می گذشتم نوای "یا من أرجوه" را شنیدم

پرسیدم ....     پاسخم گفتند "گویا" ماه رجب شده

خدایا می گویمت  "شاید" ماه رجب شده  

خدایا می خوانمت که اگر  "حقیقتا" ماه رجبه کمکم کن  "شاید" اعمالم را درست کنم  "شاید" با تو آشتی کنم "شاید" سر سفره تو بنشینم


پ.ن: ماه رجب

پ.ن2: بگذر ز علم رسمی که تمام قیل و قال است   من و درس عشق ای دل! که تمام وجد و حال است

  • ۲۸ فروردين ۹۶ ، ۱۸:۰۹
  • سیدمحسن

هوالهادی

خدایا من تا قبل 20 و سه چهارسالگیم تمام لوازم تئوری ایمان و موفقیت را تحصیل کردم اما هم اکنونم به کسی می ماند که  نه ذره ای از انسانیت را  می داند نه ایمان را نه موفقیت را.... خدایا....

خدایا کسی را بمانند خود ندیدم با و بی همه چیز

پ.ن1: محمد شجاعی: این فردا که شما حواله می دهید نیست در عالم، همش امروز است

2: سال از پی سال آموختم و اندوختم بی هیچ اندوخته ای!


  • ۱۵ بهمن ۹۵ ، ۰۰:۰۵
  • سیدمحسن

هوالاخر

 إِنَّا للّه (چه بفهمیم چه نفهمیم)  وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ (چه بخواهیم چه نخواهیم)


پ.ن:

تا دل به مهرت داده ام در بحر فکر افتاده ام

  • ۰۹ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۵۰
  • سیدمحسن

هوالغفور

خدایا منم از جمله"إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا" و صبح " ثُمَّ کَفَرُوا" و شب" ثُمَّ آمَنُوا" و مجددا روز بعد " ثُمَّ کَفَرُوا" اما نمی خواهم ادامه بدهم تا بشوم از " ثُمَّ ازْدَادُوا کُفْرًا" چرا که "لَمْ یَکُنِ اللَّهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ"

پ.ن: خدایا من همانم که به اهدافم عشق می ورزیدم اما  فقط نتایج اهداف بزرگ زندگیم را دوست داشتم نه روند و زحمات رسیدن به آن نتایج را، این چنین شد که جوانیم را درحسرت اهداف ترسیم شده قبل بیست سالگیم گذراندم و رسیدم به انتهای عمر بی هیچ دستاورد.
 خدایا این منم، هیچ و پوچ...

  • ۰۸ بهمن ۹۵ ، ۰۰:۰۹
  • سیدمحسن

هوالتواب

خدایا قرارمون بود دستم در کار، دلم با تو باشد اما مرا سالیانی ست که نه دستی در کار نه دلی با یار.


پ.ن:

1:حسن حسن زاده: (باید) دست در کار و دل با یار باشد

2: گیرم که برکنی دل سنگین ز مهر من     مهر از دلم چگونه توانی که برکنی

  • ۰۵ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۳۹
  • سیدمحسن
هوالغفور

خدایا اگر بنا بر بندگی ندارم جانم را بگیر

پ.ن: 

عهدهای شکسته را چه طریق چاره هم توبتست و شعابی
به در بی‌نیاز نتوان رفت جز به مستغفری و اوابی
  • ۲۱ دی ۹۵ ، ۰۰:۳۲
  • سیدمحسن

هوال...

خدایا دیگه نمیخواد کمکم کنی تو این چند ماه گذشته از ماه رجب  که اعمالم را درست کنم با تو آشتی کنم  سر سفره تو بنشینم. نمیخواد . نمیشه. نمیخوای. نمیخوام    والسلام

پ.ن: تسویف مرا نابود کرد

2: ...این فردا که من حواله می دادم نبود در عالم

همش امروز بود  و من همیشه در فردا بودم یعنی در نیستی. 

  • ۰۸ مهر ۹۵ ، ۰۱:۳۴
  • سیدمحسن

  هوالغفور

بازم یک ماه کامل گرسنگی روزانه  بی آنکه یک روز آن را  روزه باشم به پایان رسید و من بی آنکه ماه رمضانی داشته بشم به عید فطر رسیدم

بازم مثل قبل انتظار سال بعد و حسرت امسال که گذشت

خدایا پس کی قراره من فقط یکی از فرصت هایی را که در اختیارم می گذاری دریابم؟  

خدایا پس  کی قراره بعد سه دهه عمر بالاخره من یه عید فطر داشته باشم؟  عید فطر بعد سی روز مراقبت روزانه و تهجد شبانه    یعنی اون روز میرسه؟

پ.ن:

بسم الله الرحمن الرحیم
عمده مطلب که از زمین و آسمان بزرگتر است، ماه مبارک رمضان است.
فرزندانم که شنیده ام مریض هستید ، هر سه از روزه اجتناب کنید.
بیائید یک روزه ای بگیرید که بر همه واجب است حتی بر مریض بستری و آن هم روزه گرفتن از حرام و گناه است که در تمام عمر افطار ندارد ولو یکبار هم که باشد ممنوع است.
و عوض دعاهای جوشن کبیر و امثالش، سکوت از یاوه و بیهوده گفتن، بسیار عمل خوب و نتیجه ی عالی دارد و بدون آن ، نماز و دعاها خیلی  فایده ندارد.
پدر استاد فاطمی نیا
  • ۱۶ تیر ۹۵ ، ۰۳:۴۹
  • سیدمحسن

هوالمحبوب

یا رسول الله تو باید دست مرا تو این ماه بگیری به خودت نزدیکی کنی

یا رسول الله چقد دلم برات تنگ شده برای نجابتت برای نگاهات برای مظلومیتت برای گریه هات

 یا رسول الله تو باید نگاهی به ما بکنی 

یا رسول الله هیچی نشده همین جوری خسته شدم میخوام بیام پیشت

بعض از دوستانم طعنه می زنند که پی روزی حلال و ادای قرض هایم در تلاشم و میگن کاسب شده ام و اهل دنیا, میگن تو که دنیازده نبودی!! این کج فکری منو اذیت نمیکنه اما  یا رسول الله تو شاهد باش که من نمیخوام ذره ای تعلق به مال این دنیا داشته باشم چرا که سرتاپا با دنیا و مافیها غمم و یک نگاه و لبخند ترا به خودت سوگند نمیدم عالم و مافیها را بگیرم چه رسد به... اما مگر گریزی از طلب روزی حلال هست؟

 یا رسول الله کسی که محبت ترا ندارد چه دارد و کسی که دل ترا بدست آورد و ترا یاری کرد در این ماه شعبان دیگر چه ندارد!

  یا رسول الله میشه أن تسامحنی و ترحمنی و....

یا رسول الله من نه رجب را حفظ کردم نه شعبان را دارم نه ترا و نه امیدی به ماه رمضانم هست

یا رسول الله کمکم کن تو این ماه شعبان اعمالم را درست کنم با تو آشتی کنم ...

یا رسول الله حسی درونم میگه کاش محسن نماز قضا نداشتی یکپا می ایستادی که میخوام برم، از این دنیا ....  

یا رسول الله آن زمان که دیگرانم مرا در آغوش دنیا می پندارند ظاهرا خندان و پر انرژی, تو خود میدانی که چقدر با دنیا غمینم و در جمع دلگیرم  و مشتاق خلوت اتاق خودمم و تنهایی خودم و قرآن کوچک و مفاتیح و انبوه کتابهایم

یا رسول الله ....کاری که کردم را ندیدی و خوبی هایی که نداشتمو دیدی! و پیش مردم بزرگم کردی

یا رسول الله تو کجا و ما کجا، هیهات...


یا رسول الله!

بـارها زیـر همه قـول و قـرارم زده ام

دست گیریِ تـو هـر بـار تماشا دارد


پ.ن:
خدایا کمکم کن تو ماه رجب  که تموم شد رفت !!! اعمالم را درست کنم با تو آشتی کنم  سر سفره تو بنشینم

پ.ن2: 
آشکارا نهان کنم تا چند   دوست می دارمت به بانگ بلند
  • ۲۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۱:۰۹
  • سیدمحسن

هوالتواب

خدایا

ماه رجب امسالم هم گذشت

 نه نماز شب نه روزه نه ذکر نه عبادت نه طول سجده نه حتی نماز قضامو خواندم

خدایا  کمکم کن تو این ساعت باقی مونده از ماه رجبت  با تو آشتی کنم سر سفره تو بنشینم

خدایا امسالم رجب از کف رفت و تا سال بعد فرصت میخوام چرا که ازدست دادن ماه رجب جبرانی نداره


  • ۱۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۸:۵۰
  • سیدمحسن
هوالغفار
خدایا ماه رجبی نبوده که طوفانی شروع نکرده باشم و ماه رجبی هم نبوده که مراقبتم از یک سوم ماه تجاوز کرده باشه
خدایا این منم و آخرین فرصتی که تو در اختیارم قرار داده ای
خدایا بدجور به این ماه دل بستم خدایا ابدا نمیخوام اونو از دست بدم
الهی یه نگاه بمن کن تو این ماه، ببین بعد سه دهه عمر به چه روزی افتادم
ای سیدی آقای من...
امید نداشتم به این ماه رجب برسم با اون همه گناهی که من کردم
حالا که رجبت را دیدم دوباره ماه رمضانت را هم می خوام
یدفعه دیگه..فقط یدفعه
خدایا می فهمی یعنی چی معتذارا نادما را
خدایا مقرا مذعنا معترفا را

راستی خدایا هیهات،  بعیده، من باور نمی کنم که تو مث منی را رها کنی و رجبم را از من بگیری  
سیدی 
آقای من 
اللهم مولای    
سیدی سیدی 
کمکم کن تو این ماه رجب با تو آشتی کنم و سر سفره تو بنشینم
خدایا با فجائعی که من به بار آوردم امید نداشتم راهم بدی 
خدایا...

پ.ن:

تحسین یک عده مرا در عجب انداخت

رفتم پی مردم خدارا دادم از دست

مستی بعد از معصیت دارم!نه توبه

از بس گنه کردم حیارا دادم از دست


پ.ن2: ماه رجب 

پ.ن3: ماه رجب

  • ۰۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۰:۵۲
  • سیدمحسن
هوالکافی

خدایا "تنم" ، "منم" را در نمی یابد تنی که عادت به تنبلی دارد و منی که سرکش و بی قرار است،
خدایا "تن" و "من" در وجودم همراهی ندارند و این معضل برایم سخت جانکاهست،
خدایا چه بسا آروزهایی که "من" دارد و "تن" در راستای آن ها قدمی بر نمی دارد،
خدایا تنم بر منم مسلط است به حدی که منم نیز عین تنم داره میشه ، بیخیال و بی غیرت و راکد
خدایا منم قادر به راه اندازی تنم نیست و این چنین است که روزها بر من بی حاصل می گذرد
خدایا منم گاهی متعالی میشود اما تنم او را اجابت نمی کند
خدایا آروم آروم دارم به مرگم نزدیک میشم تنی که می میرد منی که هست و هست و هست، تن را به خاک می سپارم منم را به که بسپارم؟
پ.ن: سهراب الاغی را دید که یونجه را می فهمید من اجسامی را می بینم که روح را نمی فهمند، "تن" هایی که درکی از "من" ها ندارند

پ.ن2:خدایا زندگی من فاقد چیزهایی ست که آدمای اطرافم اغلب دارا هستند
خدایا در زندگی من چیزهایی ست که حتی یک از صد اطرافیانم دارا نیستند
خدایا من با چیزهایی شادم که دیگران انسی با اونا ندارن ودیگرانم با چیزایی سرگرمند که من حسی نسبت به اونا ندارم
خدایا این منم و آن هم آنها

 پ.ن3:خدایا کاش میشد یدفعه فقط یدفعه برزخو ببینم اما برگردم 

  • ۰۳ فروردين ۹۵ ، ۰۱:۰۱
  • سیدمحسن

هوالکافی

خدایا کارهای فوق العاده ای را در زندگیم شروع کرده ام که هرگز هیچکدومو به پایان نرسانده ام

خدایا من همیشه آغازکننده خوبی بوده ام اما فرجام دهنده خوبی نه، از درس و ورزش و پول تا توبه و جبران و سلوک و برنامه های تهذیب نفس و...

خدایا داستان همه یکیست، آغازی خوب بدون ایصال مطلوب

خدایا توبه از دانستنهایم که به عمل مبدل نگشت تا به نتیجه ای منتهی شود

خدایا تویی پاسخ بی چون و چرای همه ی ابعاد وجودی من، خدایا اینک تویی و مسئله های بی جواب و پرونده های باز من، 


پ.ن: از هر چه نه از بهر تو کردم، توبه      ور بی تو غمی خوردم، از آن غم توبه

        وآن نیز که بعد ازین توبه کنم         گر بهتر از آن توان، از آنهم توبه


پ.ن2:

خدایا...

شرم بر من اگر حریم تو پیش چشمان من شکسته شود  

خدایا تویی شکوه همیشه پابرجای من در دل التهاب دوران های زندگی من

خدایا ایستاده ام به جنگ رودررو با نفسی سرکش 

خدایا خنجر از پشت می زند ابلیس...


پ.ن3: بازهم توبه شکستم بگذارید فقط     بازهم فرصت یک توبه ی دیگر برسد

پ.ن4:

  خدایا آغازهایم بی پایان بود اما مرا حین عجز، یأس نیست. پس...

دوباره آمده ام تا دوباره در بزنم       کبوترانه در این آستانه پر بزنم

به ناامیدی از این در نمی روم هرگز     اگر جواب نگیرم دوباره در بزنم






 

  • ۰۱ فروردين ۹۵ ، ۰۹:۴۶
  • سیدمحسن

هوالعزیز

خدایا محاسبات من نشان میدهد که سالهای اخیر به گونه ای زیسته ام که گر هزار هزار توبه کنم هنوز گناهکارم

خدایا محاسبه کردم دیدم 94 بدترین بود در تمام عمر، بدترین و بی ادب ترین حضور در محضرت 

خدایا امشب صفحات اول سررسید امسالمو که ابتدای سال 94 نوشته ام را تورق کردم دیدم نوشته ام:

  • ۲۱ اسفند ۹۴ ، ۰۳:۱۱
  • سیدمحسن

هوالتواب

خدایا نگاهی کردم دیدم نامم "محسن" اما گفتار و کردار و افکارم "نامحسن"

و این گونه است که اسم با فعل ناهمگون است


پ.ن: اوان جوانی کسی به من یاد نداد که:

گر بمیرد طالبی در بند دوست  سهل باشد، زندگانی مشکل است


  • ۲۲ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۴۵
  • سیدمحسن

هوالانیس

خدایا امیرالمومنین فرمود حب الله نار لا تمر على شى الا احترق1 

می پرسمت پس کو سوز و کشش محبتت؟ 

فرمود نور الله لا یطلع على شى الا اضاء2

می گویمت داد و بیداد ...

فرزند صادقش فرمود:حب الله اذا أضاء على سرّ عبد أخلاه عن کل شاغل3

می گویمش هر گونه مشغولیتی الا آنچه باید باشد 

و فرمود کل ذکر سوى الله ظلمه

می گویم پس تمام من ظلمت است

خدایا بابت خودم تاسف می خورم وقتی می شنوم که  رسول الله فرمود المرء مع من احب 


پ.ن: ایمان را این گونه تعریف کرده اند که احدی را نبینی مگر اینکه رسول الله را بیش از او دوست داشته باشی لا یؤمن احدکم حتى یکون الله و رسوله احب الیه مما سواهما

1:محبت به خدا و عشق به حق آتشى است که بر چیزى نمى‏گذرد مگر آن که مى‏سوزاند

2:نور خدا بر چیزى طلوع نمى‏کند مگر آن که روشن مى‏کند

3: دوستی خدا چون بر ضمیر بنده ای بتابد او را از هر دل مشغولی و سرگرمی باز می دارد

4:هر یادى جز خدا تاریکى است

  • ۰۱ بهمن ۹۴ ، ۰۱:۰۹
  • سیدمحسن

هوالتواب

 آغاز می کنم سخنم را به یا حسین    در می زنم به خانه ی معبود با حسین

خدایا شب جمعه ای آمده ام بگویمت که سه دهه عمر خویش را تباه کرده ام در گناه و غفلت، معصیت حین آگاهی، سکون در وقت عمل، تسویف یا شتابزدگی، عدم تعادل و پریشانی و...

خدایا یعنی میشه برای گرفتاری های دنیام اینقدر غر نزنم؟

خدایا میشه روزی بیاد که وضعیت بندگی من سروسامانی یافته باشه؟

خدایا یعنی میشه روزی منم بشه مقام "شکر"گذاریت 

خدایا نگاهی میکنم می بینم بدجور ناراحت گرفتاری های دنیام هستم اما گرفتاری های عجیب معنوی و روحیم را فراموش کرده ام در حالیکه اولی زوال پذیره و دومی دائم و سرمد است 

خدایا میشه روزی راهم را عوض کنم و راه آدمیت بروم؟

خدایا تمام عمرم به حسرت "یک چله حضور" گذشت، والا آدم دیوونه میشه از این قدرت نفس و ضعف اراده

خدایا گاهی میگم  از عالَم بپذیرند از من یکی نمی گذرند از بس لطف تو در سرتاسر زندگیم مشهود بوده و در تربیتم کم نگذاشتی

خدایا بیش از دو سال از "بهشتی" بودنم گذشت اما اصلا "بهشتی" نشدم

خدایا میشه آبرویم را نزد خودت برگردونی، "معاد" هم نباشد صرف همین دنیا هم من شرم دارم صدات کنم 

خدایا من را توان رفتن تا کوی تو نیست وقت بجز گناه در کوله بارم نیست 

خدایا

حرف از وصالت می زنم اما فراری ام 

فکر و خیال روز و شبم بندگیت نیست




  • ۰۶ آذر ۹۴ ، ۰۰:۵۳
  • سیدمحسن
هوالغفور
خدایا دوباره آمده ام تا دوباره در بزنم
خدایا خوشحالم حواست بمن هست اگر گوشمالی امروز نبود عصیانم از حد میگذشت
بالاخره حجت استدلالی را بر من تمام کردی و انتظار داری به از این باشم که هستم، آره؟
سخت گذشت اما با تو گذشت
خدایا دوباره آمده ام تا دوباره در بزنم
خدایا نمی خوام در بلا متوجهت باشم و در نعمت سرمست و غافل
خدایا یک بی نظمی 2-3ساله در اوان جوانی بگمانم 10 سال از عمرم را تلف کند 
خدایا این منم و گره های کور زندگی ام، خدایا غصه های خودم یک طرف غصه های بشریت مبتلا به باتلاق مدرنیته یکطرف
خدایا حال من گویا حال همه بشریت است هیچ کس هیچ جا هیچ وقت خوشحال نیست چرا که همه دورشدند از مبدأ خود، خدایا به بشر قرن 21 رحم کن تخفیفی قائل شو اوضاع متفاوته از قدیما ای مهربان ترین
خدایا در این زمانه کم پیدا شدی ها، دلمان برایت تنگ است ای همه ی ما ای خودِ خودِ ما 
خدایا اشکامو پشت این خطها ببین و به همه مون رحم کن
خدایا دوباره آمده ام تا دوباره در بزنم
خدایا ماه رمضان که گذشت امیدم به عرفه بود که آن نیز از کف رفت حال با من چگونه خواهی بود ای غفارالذنوب؟

خدایا!
دوباره آمده ام تا دوباره در بزنم     کبوترانه در این آستانه پر بزنم
به ناامیدی از این در نمی روم هرگز   اگر جواب نگیرم دوباره در بزنم
  • ۱۶ مهر ۹۴ ، ۰۴:۰۳
  • سیدمحسن

هوالکافی

خدایا فهمیده ام  ما تدبیر می کنیم تو تقدیر و این مسئله فوق العاده ساده و البته غامض است

خدایا فهمیده ام  همه زندگی ، همه این مدرک و درس و ازدواج و ...و لاو و فرزند و پول و مقام  همه کشکه

باید همش باشه اما همه بالاتفاق ناپایدار و هالک

خدایا به این نکته خیلی وقته رسیدم که فقط عشق به خالق و خلوت با امام صادق1 صفای زندگیست ، اما به هیچکدوم نرسیدم

خدایا ول کنت نیستم تا بالاخره مرا انتخاب کنی

خدایا برام جا افتاده یعنی خودت خواستی تا جا بیفته که هیچ چیز، هیچ چیز و هیچ چیز هیچ وقت مطلقا از دست تو در نمیره

خدایا فهمیده ام همه چیز تویی و باقی همه هیچ

خدایا فهمیده ام عالم را مدیر و مدبری ست فوق همه اراده ها

خدایا ما را با تو شوق و آرزوهاست رهایمان نکن

خدایا تا ابد بوی محبت به مشامش نرسد    هرکه خاک در میخانه به رخساره نرفت

خدایا امسالم مث همه سالیان عمر چله کلیمی از دست رفت اما مرا با تو امسال حال بهتری ست تا پارسال ها

خدایا همش می ترسم خودم را میدان دار ببینم و نتیجتا کارم را به خودم واگذار کنی و شیطان مرا زمین خورده ببینه

خدایا دلتنگتم بیشتر از دلتنگی همه عمرم

خدایا سه دهه عمر من به دوری تو گذشت اما برای وصالت ناامید نیستم

خدایا....

 

1: و محبت همسر و دوست و هرچیز دیگری که در همین وادی ست و جهت گیری الهی داره نیز.


پ.ن: دردسرت شدیم

  • ۰۸ شهریور ۹۴ ، ۱۹:۳۷
  • سیدمحسن

هوالشاهد

خدایا حساب کردم دیدم:

من برای سه دهه عمر خویش 300 سال زمان جبران میخواهم

درد سرت شدیم ولی رحم کن به ما    از درد لاعلاج دوا ساختن خوش است

پ.ن: فراق
  • ۲۵ مرداد ۹۴ ، ۰۲:۳۲
  • سیدمحسن
هوالغفار
خدایا!
 آمده ام عرض کنم این راه که می روم به جهنم می رسد
می دانم و می دانی
خدایا روزگارم بی تو می گذرد، می بینی؟

خدایا روزگارم رفت زین گون حال ها   هم چو تیه و قوم موسی سال ها

پ.ن:....



  • ۱۶ مرداد ۹۴ ، ۰۴:۲۲
  • سیدمحسن

هوالغفور

خدایا فرق هست بین کسی که هیچگاه عهدی بر ترک معصیت و رعایت فرائض نبسته و گناهکاره با کسی که تو حرم سیدالشهدا اونم بالای سر عهد می بنده باهات و گناهکاره هنوز همچنان

خدایا عهدهایم را یادم نرفته اما تو هم یادتو أرحم الراحمینیت نره یوقتا!

خدایا عهدشکنی هایم عذابم میده أین سترک الجمیل؟

خدایا عهدشکنی هایم آخرش کار دستم میده أین عفوک الجلیل

خدایا داره دیر میشه ها خیلی دیر أین فرجک القریب

خدایا مستاصل شدم از قدرت نفس و سستی اراده خویش أین غیاثک السریع

  • ۱۴ مرداد ۹۴ ، ۰۱:۲۲
  • سیدمحسن
هوالتواب
دیدی که نشد، خواستم نشد، عهد بستم نشد قسم خوردم نشد ایوانش نشستم و زل زدم و اشک ریختم نشد
من همان نیستم که قبلن بودم نه اصلا
من عوض شدم، بله خیلی تغییر کردم
"بدتر شدن" واژه ای نارساست برای توصیف ماه های اخیرم
دیگر عذاب وجدان هم برایم خاطره است
اینک منم و شب آخر مهمانیت
و چقد دیر آمده ام
همیشه آخرین بوده ام ، همیشه تاخیر دارم، اغلب عقبم اینجا هم، امسال هم ، این ماه هم
هیچ کس مث من نیس خدایا
این منم با عجایبی از گناهان و توبه شکستن ها که یک صدمش هم کمر کوه را می شکند و من همچنان لبخند می زنم و حفظ ظاهر میکنم
گویا باورم شده که تو و حضرات محبوبین را هم مثل خانوده و دوستانم میشه گول زد
فکر کرده ام ریا در محضر خودت هم جواب میدهد، واعجبا
خدایا این راه من بود اما تو خود شاهدی من قصد این گونه راه پیمایی نداشتم و این شد که می بینی
اصلاح اراده و استقامت یکی مث من از فتح خیبر و عملیات فتح المیبن سخت تر می نماید، سبحان الله از دو تکه استخوان و این همه سرکشی!
خدایا هرگاه کتاب کلیدهای بهشت را تورق میکنم شب و روز مهمی را نمی بینم که اعمالش از یاد سیدالشهدا خالی بماند، شب آخر رمضان هم زیارت ارباب آورده اند، گویا نه بلکه قطعا نشان از این دارد که راه تو از توجه به حضرت جدا نیست 
امشب دست خالی نه، با کوله باری از تکرار زشتی ها و بی ادبی های سالیان عمرم آمده ام به محضرت و می گویم مرا به حسین ببخش و نه فقط این، دیگر بس است تکرار گناه و توبه و شکستن ها، سلوکی ببخشایم که بی وقفه تا پایان عمرِ این دنیایم ادامه پیدا کند و ابدیتم را آباد کند، خدایا نگاهی میکنم به سالهای زندگیم می بینم هر چه هست بندگی نیست 

بس توبه و پرهیزم کز معصیت تو باطل شد     من بعد بدان شرطم کز توبه بپرهیزم


پ.ن: خدایا ایمان به سبک قرن 21 با دنیا طلبی و  اشرافی گری و رقابت های مذموم همراه شده، خدایا من از عاقبت خود هراسانم یا أرحم الراحمین
پ.ن2: اصل شعر جناب سعدی بجای" معصیت" واژه عشق است
خمیده
  • ۲۶ تیر ۹۴ ، ۰۲:۴۹
  • سیدمحسن
هوالهادی
خدایا سه دهه عمر و گرفتار زندگی در گذشته و آینده، یعنی زندگی در نیستی ها هنوز

پ.ن:
علی علیه السلام: ما فات مضی و ماسیاتیک فاین؟  قم فاغتنم الفرصة بین العدمین
  • ۰۹ تیر ۹۴ ، ۲۱:۰۰
  • سیدمحسن

یا غفار الذنوب

خدایا یعنی میشه یروز "قیل الدخل الجنة"

فقط

  • ۱۹ خرداد ۹۴ ، ۰۴:۳۰
  • سیدمحسن
هوالکافی
خدایا توبه های مکررم را ببین نه تکرر توبه شکنی هایم را
اولی مرا جزء توابینم قرار می دهد دومی جز عهدشکنان، و چه چیز ترا ناخوش تر از شکست عهدها پیایی!
خدایا ترا می خوانم و می خواهمت که با من آن کنی که باید بکنی

پ.ن:میگن سلامتی نعمت مجهولی ست که تا از دست نرود قدر دانسته نشود، اما خوبه آدم ها خودشون گاهی با تفکر بر ابعاد سلامتی که در روزمرگی مورد غفلت ست اندیشه ای کنند، کسی می گفت میلیاردری را می شناسد که حاضر هست هر چه سرمایه دارد بدهد اما توان بر "تخلیه"ی طبیعی بیابد! ظاهرا ادب روشنفکری اقتضا می کند آدما بر کلیات سلامتی شاکر باشند و وارد جزئیات نشن اما بعضی توجهات خوبه و اتفاقا مأثوراتی هم موجود، گاهی با خود به طنز اما حقیقت این گونه می گویم که:
....چون می نشینی ممدّ حیاتست و چون بر می خیزی مفرّح ذات پس در هر "دستشویی رفتن" دو نعمت موجودست و بر هر نعمت شکری واجب
  • ۱۷ خرداد ۹۴ ، ۰۵:۳۹
  • سیدمحسن

یا رفیق من لا رفیق له

خدایا سه دهه عمر دیدن بندگان خوبت و خوب نشدنم هنوز

خدایا گویا این آخرزمانی همه دارن خوب میشن من بدتر

خدایا سالهاست بر هوس بهترین ها بودنم اما بدترینم

خدایا اینک منم و این ماه توست و اگر رجب نبود قطعا آتش گناهان کثیرم مرا نابود و رسوا کرده بود

اما سه دهه عمر با آبرو و اعتبار و محبوبیت ماندن میان خلایقت هنوز

دیگه چه کتکی بدتر از این همه لطفت؟

خدایا بر این قسم از کتک بیفزا اما ...

اما بالاخره یروز مرا صدا کن و بگو إنی اُحبک یا محسن یعنی میشه؟

خدایا همه محبت و خوبی ها واسه توس اما به قول اون بنده خوبت همه بدی ها و گناهان واس ماس یعنی کلیتش ماس ماس

خدایا تقصیر خودته که اینقد خوب بودی که جرئت مزاحم میدهی حتی از جانب این بزهکارترین امت محمد گویا با هم رفیق شش دانگیم

خدایا از من نگیری اون نگاتو، این جوشش و عطش و تشنگی را

خدایا از من میگیری درد و غمامو، می دونم

  • ۰۳ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۰:۰۱
  • سیدمحسن

الهی

این روزا هیچی بهم حال نمیده، نه تعدد و حضور همیشگی دوستان خوبم، نه درس، نه تفریح، نه فوتسال، نه سوارکاری نه...

اصلا حال روزگار فرق کرده شایدم حال من، بی حال ترین نوروز عمرم...

با هیچی حال نمیکنم حتی با دعای ندبه که تنها مستحبی وصل کننده نوجوانیم به کهنسالی ست 

تو خونه دلگیرم بیرون دلگیرم همه جا هم مثل همیشه خنده بر لب و شوخم اما دلم گرفته آنچنان که خنده های تصنعی هم درد هایم را حتی لحظه ای درمان نمی کند

امان از این خودم ، از این خودی که ازاصل خویش دور مانده و این چنین مضطرب است

خدایا کسی چون من تنها مانده که به لطف تو پر از رفیق خوب و صمیمی ست که در جبران الطافشان قاصرم اما این همه حضور هم تنهایی مرا ذره ای نمی کاهد

امان از این دل زدگی، از این  خود فراری هایم، از لاپوشانی حقیقت ها و درگیری های همیشگی ام در اولویت های پنجاهم زندگی ام فقط بخاطر ترس از چالش های سرنوشت ساز و حیاتی زندگی ام

خدایا این روزا مذبذب، متلون،  متشنج و فول آف استرسم

خدایا دوباره منم که ترا خوانده و دستها را بلند کرده ام به نشانه تسلیم، به گواهی بریدن . گویا نمی توانم زندگی را ادامه دهم حتی نفس کشیدن جبری هم که نباید خستگی ببرد این روزها مرا خسته می کند

خدایا این منم که نه از باب ناشکری بلکه از سر اعتراض بر خودم از جهت ناسپاسی ها و کفران عملی این همه نعمتت بر تو شکایت آورده ام

خدایا درجا زدن هایم سه دهه عمر مرا کهنه و پژمرده کرده و از خود منزجر

خدایا به لطف تو  ریشه این مسائل را من سالهاست که فهمیده ام و اقرار دارم که  همه جوره خودم مقصرم و بس

خدایا کسی جز تو ندارم که بر این حالم او را بخوانم و طلب یاری کنم و به کمکش امیدوار باشم، دیگه خود دانی!


  • ۰۷ فروردين ۹۴ ، ۱۷:۲۳
  • سیدمحسن
یا من یعفو عن کثیر
خدایا ترک معصیت در این وانفسای روزگار که ابلیس و اولیائش  شوی پر زرق و برقی از شهوات را با مهارت تمام به نمایش گذاشته اند هنر میخواهد، هنر
عقل می خواهد، عقل
دل میخواهد، دل
تفکر میخواهد، تفکر
توسل میخواهد، توسل
توکل میخواهد، توکل
تدبیر میخواهد، تدبیر
تفویض میخواهد، تفویض

خدایا در این زمانه صبر بر حرام مرد می خواهد، مرد
خدایا من مرد راه تو نبودم، چکنم؟
خدایا این سید محسن است که ترا می خواند و از خودش شاکی است و به تو شکایت آورده،
خدابا شاکی منم مدعی منم متهم هم خودم هستم!
خدایا  شبی سید محسن را دیدم که بدجور گریه می کرد، پرسیدمش مریضی دارید ها؟ گفتم نه گناه دارم، گناه!!
خدایا دل نبستن به این دنیا اگر اندکی به ما رو کند اراده می خواهد، اراده

خدایا جز وصل تو دل به هر چه بستم توبه  در حضرت تو توبه شکستم صدبار  
زین توبه که صد بار شکستم توبه   بی یاد تو هر جا که نشستم توبه

خدابا زمانه ما دائماً توبه می خواهد، توبه
خدایا توبه های بعد نماز صبح به نماز ظهر نمی رسد و توبه ی ظهر به شام!
خدایا گاهی از توبه هم میترسم، نه از بی دوامی آن بلکه از معکوس بودن آن، توبه از کارهای خوب به سوی بدی ها. برگشت از حق بسمت باطل
خدایا از بی وفایی خودم حالم بد میشه،
خدایا بخشش تو هم دردی از من دوا نمی کند چرا که خجلت و سرافکندگی و کفران نعماتت مرا روانی می کند اما آدم نه، و چه فایده از این همه خوبی تو که همه با عصیان من پاسخ داده می شود. خدایا تو با این همه لطف مرا دیوانه می کنی، 
خدایا نمی گویمت مرا اندکی بزن چرا که بیش از همه بر ضَعْفَ بَدَنِی وَ رِقَّةَ جِلْدِی وَ دِقَّةَ عَظْمِی مطلعی 
خدایا میگویمت مرا آن گونه تربیت نما که نعماتت را با شکر، ابتلائت را با صبر و تقدیرت را با رضا بگذرانم 
خدایا اندکی مرا از این رنج درونی رها کن تا بعد سه دهه عمر نفسی بکشم و چه رنجی بالاتر از این همه نمک نشناسی
خدایا بی معرفت ها این تحملت را بر عصیان بندگان بر نبودنت حمل کردند در حالیکه واضح ترین وضوحات عالمی و اصلا همه عالمی، همه
خدایا همه چیز تویی و غیر تو همه هیچ
خدایا مرا چه می شود با آنکه سرتاسر وجودم ترا می خواند و ترا می خواهد اما در صبر بر طاعت و معصیتت نمی کوشم، آخه چرا؟ 
خدایا بعید میدانم بنده ای به سرکشی من داشته باشی با آنکه بر حقیقت امر کاملا آگاهست
خدایا خودت شاهدی که اگر همه دارایی دنیا را یکجا بهم هدیه کنی روح بی قرارم آرام نخواهد گرفت چرا که ندای فطرتم تویی نه بهترین منزل و ماشین و پست و ...
خدایا چگونه هست که مرا این گونه شیفته خود آفریده و تربیت کرده ای اما در عمل تا این حد سرکش و خطاکار و بی وفایم،
خدایا من در کردار خود مانده ام و راه حلی بر آدم شدن خود نمی یابم، نمی یابم
خدایا با تو ماندن در این روزگار مرد میخواست، مرد  من یکی که نبودم اما بدجور حسرت به دل مانده ام
خدایا کاش در هنگام معصیت غفلت از یاد تو مرا فرا می گرفت تا بهونه فراموشی یادت از شدت تقصیرم می کاست اما حقیقت جز اینست و این مهم، مسئله ی مرا حادتر می کند
خدایا نه ماه رجب مرا آدم کرد نه ماه رمضان
نه اعتکاف و نه زیارت امام رضا و حضرت معصومه
نه محرم و نه فاطمیه و نه...
خدایا من یک پیشنهاد برات دارم، بله پیشنهاد
خدایا ایوان نجف را یدفعه فقط یدفعه به من بنمایان خواهی دید می شود آنچه را که باید سالها پیش می شد.
خدایا نگو دنبال بهونه ای و تو ...
خدایا جرئت ندارم بگویمت مرا به این امتحان کن، نه من این حماقت را نمی کنم اما می گویمت مرا فرصتی ده، فرصت
فرصتی از جنس حرم حضرت محبوب، 
خدایا حجت را این گونه بر من تمام کن
خدایا سی سالی می شود حرمش را ندیده ام    حالم بدون ایوان نجف روبراه نیست، نیست،...
اللهم لا أجد لذنوبی غافرا...




  • ۲۰ اسفند ۹۳ ، ۰۱:۵۵
  • سیدمحسن
یا من یعفو عن کثیر

خدایا اوایل جوانی ام شنیدم که با هر قضا نمودن فریضه صبح آدم 40 سال عقب میشه، از همون جا بود که تصمیم گرفتم دیگه بر نماز صبح همتی بکنم تا مشهود فرشتگان باشم،
 این چنین شد که الان فقط 70 هزار سال عقب هستم، همین.

  • ۱۴ اسفند ۹۳ ، ۱۸:۰۰
  • سیدمحسن

هوالشاهد

سالهاست که تماشاچی خوبی های خوبهای عالمم

سالیانی ست که تماشاچی موفقیت های دیگرانم

و چقدر سخت است انسان مستعد اما کم همت و بی نظمی فقط تماشاچی بزرگان عرصه های مختلف باشد و بس

فقط تماشای علم فیزیک، 

تنها تماشاچی بندگی دیگران 

 تماشاچی همت و خستگی ناپذیری دیگران

تماشاچی زیبا و منظم زندگی کردن بعضی از اطرافیانم

خدایا سه دهه عمر خسته ام از این همه تماشا کردنم.  میخوام بازیگر وسط میدان باشم اما...

خدایا صرف تماشا بدون عمل خسته و رنجورم کرده و اقدامی میخواهم تا رفع خستگی کنم!

کجاست همتی تا با  کسالتی صد ساله وداع کنم؟

چه زیبا و فنی فرمودند حضرات محبوبین علیهم السلام که "مَنْ کَسِلَ عَنْ أَمْرِ دُنْیَاهُ فَهُوَ عَنْ أَمْرِ آخِرَتِهِ أَکْسَلُ"

و این امر به تجربه برای من ثابت شده و در کثیری از ملت نیز هویداست.

خدایا سه دهه عمر و کسالت هنوز

  • ۱۳ اسفند ۹۳ ، ۱۸:۵۳
  • سیدمحسن

یا ستار العیوب

از مردم پنهان کردم اما تو میدونی من چه کاره ام!

از بس که شکستم و ببستم توبه   فریاد همی کند ز دستم توبه
دیروز به توبه ای شکستم ساغر   و امروز به ساغری شکستم توبه
پ.ن: شعر از ابوسعید ابوالخیر
  • ۲۰ بهمن ۹۳ ، ۲۱:۵۷
  • سیدمحسن
یا حبیب الباکین
خدایا گناهان خود را که به یاد می آورم توبه ام نمی گیرد نوشتنم می گیرد!!
خدایا این جوششی از دل است که به توبه منجر نمی شود اما به نوشتن چرا! گاهی اینجا گاهی هم در دفتر شخصی ام
خدایا خدایا من از تکرار نامهای زیبای تو خسته نمی شوم  اما از تکرار خودم خسته و منزجرم
خدایا خدایا از الان من منتظر جوشن کبیرم تا اسامی خوشکلت روح و روانم را صیقل دهد
خدایا خدایا استاد شایق با کمک آیات قرآن بخوبی برامون اثبات کرد که گناه فرزندان و نوه ها و نتیجه هایی دارد، خدایا من از گناهان خود ترسانم و از فرزندان و آیندگانِ از نسل آن هراسناک تر،هراسانم از این گناهان که محرک گناهان جدیدی در آینده است
 خدایا خدایا معصیت هایم گناهان جدیدی  را در پی داشت و نه توبه ای را

خدایا منازعه ای در مُلک تو نیست، شراکتی در امر تو نیست ، تو یکه و تنها حاکمیت مطلق همه عوالم را در اختیار داری، میدانم و اقرار میکنم، بالاتر از آن اینها را بخوبی احساس میکنم اما مرا چه می شود که این علم و احساسم نتوانسته تأدیبم کند؟!
شاید همین امید واهی به توبه در آینده است که مرا اینچنین گستاخ کرده، خدایا دلم برای این طفلی سیدمحسن می سوزه که با مسامحه پسر نسبتا خوبی بود اما خراب شد خراب شد خراب... خراب
یَا رَبِّ هَذَا مَقَامُ مَنْ لاذَ بِکَ بِکَ بِکَ خدایا خدایا این جایگاه کسی ست که بسوی تو پناهنده شده
 وَ اسْتَجَارَ بِکَرَمِکَ...
أَنْتَ الْجَوَادُ الَّذِی لا یَضِیقُ عَفْوُکَ عَفْوُکَ عَفْوُکَ
خدایا ببین کی اومده در خونه ات، خدایا خدایا من با یک دریا آرزو اومدم در خونت
خدایا یعنی میشه ما را هم برای خودت تربیت کنی؟
خدایا پس از سه دهه عمر اومدم بگم شهادت می دهم بر بودنت، بر حکومتت، بر مهربانیت، عظمتت، جباریت و قهاریتت، ستاریت و غفاریتت، بر...
خدایا امید دارم به همین اقرار و شهادتم مرا بخری و به اعمالم ننگری و به دل داغونم بنگری
خدایا خدایا خدایا خدایا... گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی   حاصل عمر آن دمست باقی ایام رفت، رفت، رفت..
خدایا هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت   آخر عمر از جهان چون برود خام رفت خام رفت رفت..



  • ۱۴ بهمن ۹۳ ، ۱۷:۲۸
  • سیدمحسن

یا مَن یَعفو عَن کثیر

خدایا گناه کار ترین امت محمد ترا میطلبد و میپرسدت که برای کدامین از گناهانش العفو بگوید؟ برای کدام؟

خدایا بنده ای ترا میخواند که سه دهه عمر خویش را به معصیت آگاهانه تو گذرانده، اینک او هست و عذاب وجدانی به اندازه وسعت آسمان ها

خدایا دلم عقده پاکان و نیکانی را گرفته که قبل از تکلیف ترا شناختند و ادب محضرت را رعایت کردند و کمر همت به بندگی ات بستند

خدایا...خدایا چگونه خود را ببخشم که بعد 15 سالگی ام فصلی از گناهان 15 ساله ام شروع شد و هنوز ...

خدایا ... خدایا ابتدای تکلیف ابتدای بندگی ست یا آغاز معصیت؟

خدایا نمی گویمت تو همانی که تُعذِّب مَن تَشاء بِما تَشاء کیف تَشاء

می گویمت تو همانی که تَرحَمُ مَن تَشاء بِما تَشاء کیف تَشاء، دیگه خود دانی.

  • ۱۲ بهمن ۹۳ ، ۲۳:۰۳
  • سیدمحسن

یا غافرالخطایا

این روند تا کی محسن؟

میخوام باهات رفیق بشم محسن! باور کن. سه دهه عمر بهت فحش دادم بهتر نشدی بلکه لج بردی و بدتر شدی. میخوام باهات خوب تا کنم 

اینقد سرکشی نکن بگذار چند کلام نصیحتت کنم محسن. گوش کن ببین چی میگم

تو اعتقاد داری بالاخره یا نه؟ به معاد معتقدی یا نه؟ به اینکه حساب کتابی تو کار هست معتقدی یا نه؟ میخوای خوب بشی یا نه؟ 

اگر جوابت منفی ست که خوب هیچ تکلیف مشخصه اما با شناختی که من ازت پیدا کردم انصافا دغدغه دینت را داری، نداری؟

داری، خوب پس چرا گاهی با یک خداناباور خیلی فرق نمی کنی؟ چرا تو که به واجبات دین و محرمات آن عقلا و شرعا ایمان آورده ای به جمع مومنین نمی پیوندی؟ چرا نمی فهمی که وقتی نداری؟ چرا نمازت اینجوریه؟ چرا...

آهان یادم رفته بود قرار شد سرزنشت نکنم پس ادامه نمیدم فقط مجددا متذکر خاطر شریفت میشم که وقت بسیار تنگ است نکند جا بمونی؟

محسن جان به خدای یگانه قسم که دوست دارم تو را از رستگاران عالم ببینم اما با این اوضاع که تو در پیش گرفته ای به خدا محاله در عرصه ای از دنیا گرفته تا آخرت بجایی برسی؟ موکد به دوستات میگی همت و همت و همت و اینکه هرکه در هر موقعیتی به جایی رسید از ورای پشتکار و استقامت هموست و نه شانس و معجزه و حتی استعداد پس چگونه ای که خودت عامل نیستی؟ می بینی هر چه تلاش میکنم که ملامتت نکنم نمیشه ای خاک بر سر خر نفهمت محسن که این بلاها را سر خود آوردی تا جاییکه به این حد مایوس گشته ای. میخوام یجا ببندمت تا میخوری کتکت بزنم نکند آدم بشی. استعداد داشتی نداشتی؟ پدر ومادر خوب داشتی نداشتی؟ دوست خوب فراوان داشتی نداشتی؟ موقعیت اجتماعی خوب داشتی نداشتی؟ امکانات مالی در حد نیاز داشته ای نداشتی؟ سلامتی و زیبایی داشته ای نداشتی؟ فرصت های طلایی بکرات داشته ای نداشتی؟ تو فقط یک دلیل بیار یک عذر پیشه کن تا من این درجه ازسقوط همه جانبه ات رابتوانم بفههم

بخدا قسم مستحق ملامتی اونم چه ملامتی محسن

بخدا قسم مستحق عذاب دنیا و آخرتی چه عذابی

خدا را خدا را که لطف أرحم الراحمین و أکرم الاکرمین شامل حالت بوده که رسوای زمینیان نشده ای 

محسن نگو مدام تو سرم میزنی و مرا آدم حساب نمیکنی و از این حرفا. خودم هم اول کار بهت گفتم قصد نداشتم دوباره اینجور تحقیرت کنم  اما تا درد دلمو باز می کنم روانی میشم و فقط با ناسزا بهت گفتن آروم میشم.

آقا محسن نعمتی بود که خدا در اختیارت بذاره و تو ضایع نکرده باشی؟ ها؟

پس کی دیگه بناست آدم بشی. ریش و مویت سفید شد، نگاهی به خودت بینداز ببین با خود چه کرده ای و خدا با تو چه با ملاطفت تا کرده؟ 

آقا محسن آیا مساوی ست کسی که نمی دونه خبرهایی هست و تو که بخوبی میدونی؟

آقا محسن آیا کور مساوی با بیناست؟

آیا ظلماتی که تو خود را در آن گرفتار کرده ای با نور مساوی ست؟ آیا روشنایی با تاریکی برابره؟

آیا خبیث با طیب برابرند؟ آیا مومن با فاسق برابر است؟ آیا مسلم با مجرم برابر است؟

این غفلت تا چند؟ میگی آگاهترین خلایق به معارف دینی هستم بفرض پذیرش این ادعات خوب پس چرا فاسق ترین امت محمدی؟ ها چرا؟ اگه نیستی بگو تا بیخود متهمت نکنم.... این سکوت تو حرفها دارد محسن جان کاش بمیری تا از شرت عالمی راحت بشه

این حمل تورات تا کِی؟ پس دیگه کِی؟ تا کجا؟ تا کِی؟ 

تو قبول داری که خوب یا بد بودنمون  به اراده و انتخاب خودمون بسته هست یا نه؟ نکند معتقد بجبری؟ معتقد هستی به "قد افلح من زکیها" یا نه؟

آقا محسن دنیا را بخوای آخرت را بخوای با این رویکرد محال است محال که به هیچکدام برسی، از ما گفتن از تو...

میدونم درکت میکنم که میخوای خوب بشی اما زورت به خودت نمی رسه اما من یه سوال ازت دارم چه کسی اینقد به سگ نفست رو داده که اینجوری بر جسم و روح و اعمال و افکارت حکم براند؟ ها کی؟ بخدا قسم که محسن دلم بدجور برات میسوزه

آقا محسن یعنی میشه تو هم دست از این سرکشیت برداری و در جمیع احوال متواضع بشی


اللهم لا أجد لذنوب محسن غافرا من هر چی گشتم خدایا آمرزنده ای برای گناهان محسن پیدا نکردم دیگه خود دانی خدا.

خدایا این دنیاطلبی و دلبستگی به دنیا ست که این بلا را سر محسن ما آورده پس اللهم إنی أسئلک سوالِ خاضعٍ متذللٍ خاشع أن تسامحه و ترحمه و تجعله بقسمک راضیا قانعا و فی جمیع الاحوال متواضعا

خدایا کاری بکن با دل این بنده ات که دست از قلدری برداره و حریم کبریاییت را درک کند و از معصیتش بکاهد. خدایا گیرم که تو او را ببخشی با این شرمندگی نزد تو در قیامت چه کند؟ ها چه کند؟ خدایا یک توجهی تو به دلها کن خدایا... خدایا




  • سیدمحسن

 یا حبیب الباکین

ز کثرت گنه بیشمار گریه کنم / و یا ز خجلت پروردگار گریه کنم

گلی نچیده خزان گشت باغ زندگیم / روا بود چو ابر بهار گریه کنم

خدا گواست که جبران نمی شود گنهم / تمام عمر اگر زار زار گریه کنم

گناه بین من و یار دوری افکنده / به حال خویش و یا هجر یار گریه کنم

سزد که با سر و پای برهنه در هر کوی /  به راه افتم و دیوانه وار گریه کنم

اله من به من آن اشک ده که تا دم صبح /  چو چشم عاشق شب زنده دار گریه کنم

گر اراده تو به بخشیدنم بگیرد قرار /  بر آن شوم که دگر بیقرار گریه کنم

16 نفر

  • ۲۹ دی ۹۳ ، ۱۵:۳۷
  • سیدمحسن
یا حبیب الباکین
میخوام توبه کنم ، در دوری از خدا چیزی که دلی ازم ببرد نبود، پس بهتره بسویش برگردم، به قبل 18 سالگیم برگردم، میخوام توبه کنم و در توبه بمانم و بر توبه بیفزایم و از توبه توبه ها بکنم و بر توبه  توبه ها. خدایا پسر خوبی نبودم، میدونم اما میخوام حداقل پیرمرد خوبی بشم و نماز قضاهامو بخونم و بر نماز صبح همتی بکنم . میخوام توبه کنم از هدر دادن زمان این بزرگترین گناه ده دوازده سال اخیرم، توبه کنم از بی توجهی به روزها و ساعتهای عمر، توبه کنم از امروز و فرداها کردن هایم،  توبه کنم از فرار از مسئولیت، توبه کنم از پرخوابی یا کم خوابی مفرط، از پرخوری یا کم خوری مفرط، توبه کنم از پرگویی یا سکوت بیجا، توبه کنم از بی تهجدی، توبه کنم از نذرهایی که کردم و حاجاتم روا شد و یک گوشه دفترم نوشتم که بعدا انجامشون بدم اما آن بعدها هنوز نرسیده، توبه کنم از بد عهدی و بد مستی، توبه کنم از عدم عمل به آنچه میدانم، توبه کنم از قیاس و کم کاری، توبه کنم از قیاس و ناامیدی، توبه کنم از کم محلی به خودم و بی توجهی ام به سیدمحسن، توبه کنم از بی نظمی در ورزش، توبه کنم در سالیانی اهمیت ندادن به تغذیه، توبه کنم از بدگمانی بر خدا، توبه کنم از ناشکری و نق زدن، توبه کنم از عهدهایی که در حرم حضرت معصومه و برادرش بستم و شکستم، توبه کنم از این  نگاه به نامحرم که ماه هاست برام عادی شده، توبه کنم از فراموشی معاد، توبه کنم از کوچک شمردن گناه، توبه کنم از فکر نکردن به شب اول قبر، توبه کنم از بی خیالی نسبت به حدود خدا، توبه کنم از کسالت در عبادت، توبه کنم 2از دست دادن گوهر زمان و مکان و وجود، توبه کنم از ایده آل گرایی و ناامیدی ها، توبه کنم از رها کردن هایم در اوج سختی و استرس، توبه کنم از خود؛ از من، از آن منِ بی شرف که شرف و عزت منِ الهی ام را نابود ساخت، توبه کنم از گناهانی که آبرویم را جلوی محمد و علی تماما برد، توبه کنم از گناهانی که پس از آن خدا گفت به عزت و جلالم دیگه نمی بخشمش(وای بر من)، از آن گناهانی که خدا بعدش گفت به عزت و جلالم اگه ببخشمش هم تاوانش را در همین دنیا باید پس بده، گناهانی که خدا گفت این بنده عامدا عالما این کارها رو میکنه ما هم لذت بندگیمان را ازش می گیریم،توبه کنم از گناهانی که ملائک نوشتند بعد ارتکابم بستن درهای آسمان را تا ابد برایم، توبه کنم از آن معاصی که راه سلوکم را به کلی مسدود کرد، توبه از گناهان جدیدی که با خود بلاهای جدیدی را برایم به ارمغان آورد، توبه کنم از گناهانی که ذائقه ام را تغییر داده و دیگه با ندبه و کمیل و نماز و روزه و نیکی به دیگران حال نمی کنم. خدایا میخوام توبه کنم از این عادت زدگی، تکرار زدگی، شعار زدگی،شیطان زدگی...
اللهم .... بله
أسئلک سوالٍ ....بفرما
نه اجازه بده اول حالمو بگم....بله بگوشم
خاضعٍ متذللٍ خاشع... دروغ میگی اما باشه بگو
أن تسامحنی و ترحمنی.... تا حالا هم اینجور بوده و گرنه با این دانایی وبا این حجم از گناه تا الان نابود شده بودی
اللهم لا أجد لذنوبی غافرا.... خیلی پررویی اما این درگه ما درگه نومیدی نیست، ببینیم چه کاره ای.


  • ۲۵ دی ۹۳ ، ۰۱:۵۱
  • سیدمحسن

عارفی گفته بود در مورد یک گناه هفتاد بار توبه کردم تا بالاخره میلم به آن کم شد. 

می گویم: از بعضی گناهان هفتصد بار توبه کردم اما النفس و ما أدری ماالنفس. تازه دارم می فهمم أعداء عدوک نفسک یعنی چی.

سه دهه عمر و حسرت بر پاکی سیدبن طاووس ها هنوز...


پ.ن: یعنی میشه منم دست از این سرکشی بردارم؟ 



  • ۱۸ آذر ۹۳ ، ۰۷:۱۲
  • سیدمحسن
  یکی از بزرگان میگه: هیچ وقت قدم  از جاده شرع کنار مگذار و به ابنای زمان که فرزندان دنیا هستند نگاه مکن. بسیاری از این ها آخرت  را فراموش کرده و تابع شیطان شده اند. این ها اسیر شهوات نفسانیه می باشند و پس از مرگ،پشیمان خواهند شد.

می گویم: چه آسان شکستم عهد 10 سال پیش، 9سال پیش،8 سال پیش.... پارسال و امسال و ماه پیش و هفته پیش و این هفته و دیروز و امروز و با یه استدلال استقرایی قطعا فردا و فرداها... لعنت به عهد شکنی هایم، نفرین به آتش دنیا پرستی که من در آن سوختم سوختم سوختم.... بعد مرگ چیه الان هم پشیمانیم، پشیمان.

 
پی نوشت: اختیار انسان می تواند ناقض استدلال مذکور باشه، اما سه دهه عمر و انتظار برای نقض این استدلال و عادت زدگی، سه دهه عمر و تثبیت نقض عهد در روح و جانم.

  • ۱۲ آذر ۹۳ ، ۱۷:۴۴
  • سیدمحسن
خدایا! چندین گناه که کرد چون من در محضر کبریائیت    وان گه زدست چشم پوشی های مکررت چندین خجلت که برد
16 نفر



  • ۲۴ آبان ۹۳ ، ۲۳:۱۷
  • سیدمحسن

هر گناه بذری ست زیر خاک که بالاخره یروز کار خودشو میکنه، باور کنم یا نکنم؟

هر گناه بذری ست  در وجود من و تو که بالاخره یروز... ادامه بدهیم یا ندهیم؟

هر گناه بذری ست در زمین و امانتداری زمین به تجربه برای تمام آدمیان ثابت شده،زمین همان را می رویاند که باید، همان که ما انتخاب کرده ایم. کسی ندیده کدو بکارد اما زمین به او موز تحویل بدهد. بس است یا ...؟

هر گناه بذری ست در نهاد آدمی مگر اینکه با توبه، زمین دل را شخمی بزنیم که طبق "مبدل السیئات بالحسنات" بجای روییدن رذایل، فضایلی بروید چه فضایلی. میشه آیا؟

خدایا پس دیگه کی؟!!! خدایا از خودم خسته ام. رهایی از اعتیاد بی نظمی و تنبلی و بی نمازی و هرزگی و لجن معصیت از نجات یه معتاد هروئینی سخت تره والا، خدا خدا خدا خدا...  ، معتاد به کراک و شیشه را شاید درمانی باشد اما معتاد به بی تقوایی را بعید است مگر همت و توفیقی خاص توامان دستگیری کند.

زندگی من مثل هیچکس نبود و نیست و نخواهد بود، شبیه خودم بوده و هست و خواهد بود. اینک سقوطم را به چشم می بینم سقوطی در آگاهی کامل که مثل هیچکس نیست، شبیه من است و لاغیر. این راه من بود، این کار من بود. 

این منم تمام قصه مردی با ایده های بزرگ اما همتی کوچک. خدایا من هرگز از راه گناه برنگشتم،هنوزم؛ تا اینکه الان اوج نابودی من. خدایا این منم سید محسن. می بینی و می دانم نگران منی. خدایا نگرانیت را با کم محلی کادو می گیری اما من زیرکم و می فهمم، آره درسته خدایا؟ خدایا کم محلی هات هم عشقه، بندگی نکردم تا مولاییت را طلب کنم اما تو همچنان خدایی میکنی، خدایی با صفت الرحمنیت و نه الرحیمیت، اولی را که شامل حال حیوانات و مشرکین هم می شود، دومی را می طلبم که تخصیص به ایمان خورده. خدایا اینک تویی، خدای محسن و منِ اِسماً محسن فعلاً ...  و چه اسم و فعلم ناهمگون است.

 سه دهه عمر و تا قیامت یک دنیا حسرت. مسئله اینست.

  چندین گناه که کرد چون من در محضر تو     وان گه زدست چشم پوشی تو چندین خجلت که برد

  • ۲۴ آبان ۹۳ ، ۲۳:۰۰
  • سیدمحسن

گذشت زمانی که قبل از رفتنمان امام رضا، مواظبتی می کردیم 

گذشت زمانی که قبل رفتنمان امام رضا روزه می گرفتیم

گذشت زمانی که قبل امام رضایی شدنمان حواسمون بود با نماز قضا حرم نریم

گذشت زمانی که برای دیدن امام رئوف ماهها چشم از نامحرم بر می گرفتیم

گذشت زمانی که قبل رفتنمان، امام رضا را هدیه ای می دادیم ولو با یک جزء قرآن

همه این ها دورانی بود و گذشت.

بارها و بارها تو این سالیانی جدایی، خانواده و دوستانم می گفتند تو را چه شده با نرفتنت امام رضا با این همه نیازت؟ 

نرفتنم یک دلیل داشت وبس، 40 روز مراقبت،40روز قضا نکردن نماز صبح،چهل روز حفظ نگاه، چهل روز ... 7 سال تلاش کردم اما چهله های من همچنان به چهار نمی رسد. این روزا خودم را ناباورانه می نگرم. 

سالها پیش داود گفت: محسن لج بازی نکن برو اونجا کارت درست میشه. گفتم: محاله. اول لایق بشم بعد میرم امام رضا. گفتم نمی رم ولو صد سال فراق را تحمل کنم. کجایی داود تا ببینی همون حرف تو شد. دریغ از یک روز بی معصیت. من کم آوردم و برای من مغرور چه اقرار سختی ست. والا خونه خاله رفتن هم آمادگی بیشتری می خواست از وضعیت الان من.

 من میرم اما نخواهم گفت: اَشهَدُ اَنَّکَ تَشهَدُ مَقامى وَ تَسمَعُ کَلامى وَ تَرُدُّ سَلامى...نه نمی گویم. من حتی ترجیح میدم سلام نکنم بدو ورودم به حرم  و اذن دخولی نخوانم. نمی خوام امام خیلی متوجه من بشن!! خودم میدانم چه کاره ام و خدایا فقط خودت بدان ای ستارالعیوب. خدایا کمک کن اونجا توبه کنم از همه توبه هایی که بسادگی شکستم.خدایا با این بیماری مزمن و در نهایت مهلکم چه کنم؟ خدایا چه کنم با این بیماری توبه شکنی؟ ها چه کنم؟ خدایا مرا به خوبی و پاکی دانشجویان همسفرم ببخش. خدایا این "لا جبر لا تفویض" را گذاشتی تا نفهمم و مطمئن نباشم که الان من به دعوت امام رضا می روم یا ...  خدایا نکند هواپیما سقوط کند و قطار از ریل بیرون بزند و اتوبوس چپ  کند تا من به امام نرسم؟ نه خدایا، ما تو را سالهاست که به سبقت رحمتت بر غضبت شناخته ایم، می دانم مرا به حرم خواهی رساند و اگر به واسطه نحوست اعمال و نیاتم نرسانی نیز حرفی نیست الا خسرانی عظیم.

سالهاست که به خود می گویم پس دیگه کی أوابی حفیظ؟ تا کی عادت زدگی؟ خدایا من آیات تو را دیدم اما ناقه های صالح را پیاپی پِی کردم و تو در عذابم عجله نکردی. خدایا با وجود رئوفی امام من در حرم دل بسته به "والشاهد لما خفی عنهم" هستم، خدایا روی رفتن ندارم اما میرم، خدایا حواست هست به من چی دارم میگم؟ 

نرسیده به حرمت ای سلطان اضطرابی به جانم افتاده که بیان کردنش میسر نیست. 

از غدیر سال 86 تا الان دلمو به پنجرت گره زده ام اما دیگه دارم میام.


پ.ن: خجالت از ولی خدا هست، اما خجالت از خود خدا... این هم مصیبتی ست.


  • ۲۱ مهر ۹۳ ، ۲۳:۴۵
  • سیدمحسن

سه دهه عمر و تجرد هنوز،

سه دهه عمر و بی پولی و بی مسکنی و بی مرکبی هنوز،

سه دهه عمر و بی سوادی هنوز،

سه دهه عمر و توبه شکنی هنوز،

سه دهه عمر و بی تقوایی هنوز،

سه دهه عمر و نیرو گرفتن رذیلت ها و بر باد دادن پی در پی فضیلت ها هنوز،

سه دهه عمر و عادت زدگی و عدم وارستگی هنوز،

سه دهه عمر و اسیر خود بودن هنوز،

سه دهه عمر و محبت اهل بیت علیهم السلام بی عمل هنوز،

سه دهه عمر و رسوایی دو عالم هنوز،

سه دهه عمر و انباشتگی لغات و حمل تورات همچو خر هنوز،

سه دهه عمر و دریغ از یک چهله که به نیمه برسد هنوز، 

سه دهه عمر و تکرار از روی عادت هنوز،

سه دهه عمر و بی نظمی هنوز،

سه دهه عمر و پرخوابی و پرگویی و پرخوری هنوز،

سه دهه عمر و هدر دادن پنج راه حواس از منفذ پنجره های ظاهر شیک و باطن لجن دنیای دون هنوز،

سه دهه ...

خدایا بعضی خطها را با اشک نوشتم. أللهم إنی  أسئلک سوال خاضعٍ متذللٍ خاشع، خاضعٍ متذللٍ خاشع، خاضعٍ متذللٍ... خوب که چی؟ أَن تسامحنی، مسامحه کن با من. 

خدایا من با خود چه کرده ام؟ 

 از خودم متنفرم


  • ۰۲ شهریور ۹۳ ، ۲۱:۰۶
  • سیدمحسن

 می دانم نوشتن از تو در این شرایط کمال پررویی ست اما نیامده ام که از تو بنویسم.

 آمده ام بگویم که قول هایم را فراموش کن علی جان. بگمانم همچی تموم شد. 


اِلهى اِنْ کانَ النَّدَمُ عَلَى الذَّنْبِ تَوْبَةً، فَاِنّى وَعِزَّتِکَ مِنَ النّادِمینَ 

أسألک یا غافر الذنب الکبیر       


  • ۱۹ تیر ۹۳ ، ۰۶:۳۱
  • سیدمحسن

خیلی میخواستم با تحفظ رجب و شعبان پا به مهمانی محبوب بگذارم. حیف شد. امسالم خراب شد،افسوس. لباس پر از پلشتی گناه را تو رجب درنیاوردم، لباس  خوشکلی برای مهمونی تو ماه شعبان نپوشیدم حالا هم میخوام برم مهمونی. درسته میزبان خیلی رئوفه و تعفنم دلیل عدم پذیرش نمیشه اما چرا اهمیت به هر چیزی و ناچیزی الا خدا. چه شرکی بالاتر از این؟ 

سالهاست که خود را تکرار می کنم. این عادت زدگی مزخرف را. 

امشب چجوری بیام بگم اللهم رب شهر رمضان...؟

خدایا من سالهاست میوه خوبی نداده ام، وقتش نیامده که شکوفا کنی مرا؟

احساس می کنم با این روز مرگی لیلی ما را به گردو بازی گمارده. ما آدمش نبودیم. اینجوری که شلوغ شده دلمون از برو بیای هر کسی چه انتظاری از ...

لیلی مجنون میخواد.مجنون. 

یحسرتی علی ما فرطت فی جنب الله.



  • ۰۷ تیر ۹۳ ، ۲۰:۰۹
  • سیدمحسن